روزها برای من تکراری میگذرند،هیچ وقت...هیچ وقت فکر نمیکردم مادر شدن اینقد میتونه سخت باشه،تازه من هنوز پا به عرصه ی تربیت و سروکله زدن با کودک نرسیدم،فعلا سختی کارم در استراحت مطلقیه که دکتر واسم تجویز کرده.مدتها است از اینی که هستم راضی نیستم،نظر دیگران برام اهمیتی نداره اما خودم از رفتارهای خودم رضایت ندارم،گاهی وقتها صمیمیت هایی با دیگران از خودم نشون میدم که بعدا خیلی پشیمون میشم و حرفایی میزنم که دیگران به شکل دیگری برداشت میکنند و....خیلی وقت پیش یه روز مادر شوهرم خونمون بود و عمدا یا سهوا با انداختن قاشق در بشقاب برنج خوری،یکی از بشقابهای برنج خوری سرویسمو شکست!متاسفانه پیدا کردن تکه های سرویسم خیلی مشکله،چون بخاطر تحریمو غیره خیلی سخت وارد میشه،مادر شوهر من که ید والایی در شکستن ظروف من داره خیلی ناراحت شد و گفت هر جورشده واست میخرمش...خواهر بزرگم چند روز پیش به مسافرت رفت،از قضا به شهر مرزی که سفر کرده بود سرویس من بصورت تکی پیدا میشد،بهش گفتم مادر شوهرم پیغام داده اگه بازار فلان رفتین مثل بشقاباب منو بخرین...من فکر نمیکردم خواهرم با توجه به بعد مسافت تا بازار بره اما رفته بود و نواقص سرویس منو تهیه کرده بود(به عموان نمونه بشقاب برنج خوری دونه ای 50 هزار تومن!)اتفاقا چند وقت پیش هم خواهرم یکی از کاسه های سرویسم رادر حین شستن ظروف شکست،من به خواهرم گفتم مادر شوهرم میخواد هزینه ی بشقاب شکسته رو پرداخت کنه خواهرم هم بدون اینکه به من بگه کاسه ای که خودش شکسته بود رو واسم خریده بود.وقتی از مسافرت برگشتن و ظروفو به من تحویل دادن،همسر خواهرم گفت پس ما دیگه خونه ی شما کمک نمیکنیم چون با هر بار ظرف شکستن یه عالمه ضرر به خودمون میزنیم...بعدا از لحن خودخواهرم هم فهمیدم خیلی به مزاقش خوش نیومده که من گفتم مادرشوهرم پول ظرفو میده و اینطور برداشت که یعنی او هم باید طرف شکسته رو بخره!!!شاید هر کس با خوندن این نوشته حقو به خواهرم بده و همون برداشتیو بکنه که خواهرم کرده،اما من واقعا فک میکردم به خاطر صمیمیت قلبی که با خواهرم دارم میتونم راحت اونچه اتفاق افتاده بهش بگم،ولی الان کاملا شیر فهم شدم که در انتخاب کلماتم حتی با صمیمی ترین فرد زندگیم خیلی باید محتاطانه برخورد کنم...روزایی که فک میکردم هیچ مرزی
بین من و خواهرام وجود نداره نابود شده! اونا آدم دیگه ایی شدن،یا شاید من...پ.ن: حالا تنها معضل اصلیم اینه که چطوری همسرمو تو این ضمینه قانع کنم!!! خود خودم هستم...
ما را در سایت خود خودم هستم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 15:00